مرتضى مطهرى
68
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
با آن است . اين امر خارجى ، ملازم با يك امر ذهنى است كه آن امر ذهنى منطبق با زمان است . اين ، دو توجيهى است كه شيخ در مورد زمانى بودن حركت توسطى ارائه مىدهد كه مرحوم آخوند همين جا به شيخ ايراد مىكند كه بعد خواهد آمد . پس بهطور خلاصه شيخ معتقد است كه حركت قطعى در اعيان وجود ندارد و آنچه وجود دارد حركت توسطى است . بعد كه مىخواهد معناى زمانى بودن حركت توسطى را بيان كند دو نوع توجيه مىكند . يكى اين كه مىگويد اين وصفِ زمانى بودن حركت توسطى از قبيل وصف شىء به حال متعلق است ، كه جز مجاز معناى ديگرى ندارد . توجيه ديگر براى اينكه حركت توسطى در زمان واقع است اين بود كه حركت توسطى در حد زمان واقع است . اين مثل آن است كه بگوييم كه رأس يك زاويه - كه فرض كنيم نقطهء واقعى است - در مكان قرار گرفته است . مكان آن چيست ؟ رأس زاويه در نقطه قرار گرفته است كه اين نقطه تعلق دارد به مسافت و مكان . پس در واقع خود اين رأس زاويه در مكان قرار نگرفته است ؛ در حد مكان قرار گرفته نه در خود مكان . مرحوم آخوند بعد از نقل سخن شيخ هفت بحث را در ضمن « و فيه مواضع من النظر نقضاً و إحكاماً » مطرح مىكند كه چنان كه گفتيم بعضى به صورت ايراد بر حرف شيخ است و برخى به صورت توجيه ( و نه تأييد ) . پاسخ مرحوم آخوند به اشكال شيخ در مورد حركت قطعيه بحث اول به شكل ايراد است : شما خودتان در باب مقولهء اضافه گفتهايد هر چيزى نحوهء خاصى از وجود دارد . وقتى مىگوييم فلان شىء وجود دارد يعنى به نحوهء خاص خودش وجود دارد نه به نحوهء وجود ديگر . اگر از ما بپرسند آيا عرض وجود دارد يا خير ( اين مثال را من مىگويم ) مىگوييم وجود قائم به نفس ندارد ، وجود لا فى الموضوع ندارد . ما از عرض انتظار نداريم كه وجود لا فى الموضوع داشته باشد و الّا هر موجودى را مىشود گفت وجود ندارد ولى وجود به نحو وجود يك شىء ديگر . مىتوان گفت ممكن وجود ندارد يعنى وجودِ وجوبى ندارد و واجب الوجود هم وجود ندارد يعنى وجود امكانى ندارد . شما مىگوييد حركت در خارج به صورت امر متصل وجود ندارد . مىگوييم دو نحوه وجود براى امر متصل كه در خارج وجود دارد مىشود تصوير كرد : يك نحوهء وجودِ امر متصل ، مثل وجود خطى